دوستان عزیز سلام
بهترین و سریع ترین راه برای رسیدن به خدا و درآمدن از پوچی در زندگی رفتن به سمت خدا از راه صاحب الزمانه؛ چرا که امام زمان (علیه السلام) مصداق اتمّ خدا بر روی زمینه، حرفی که میزنه حرف خداست، نگاهشون نگاه خداست، ناراحتیشون ناراحتی خداست و شادیشون شادی خداست؛ پس بهترین راه برای رسیدن به خدا، شناختن و فهمیدن و درک کردن امام زمانه، امام زمانی که از مادر مهربونتره، از خودمون بیشتر تو فکر سرنوشتمونه، امام زمانی که دوستمون داره، امام زمانی که به خاطره بدی بسیاری از افراد مثل من در پردة غیبت به سر می بره.
حالا سؤال پیش میاد که به چه شکلی آقا رو بشناسیم و با اون رابطه برقرار کنیم؟
خوب این طور که به نظرم می رسه و تجربه ای که با روابط اجتماعی داشتم معمولاً کسی که عاشقه خیلی دوست داره با معشوقش حرف بزنه و مشکلاتش رو با اون در میون بذاره. طبق این تجربه و برداشتی که از سخنان چند بزرگ داشتم به این نتیجه رسیدم که حرف زدن موجب محبت بیشتر به معشوق می شه. حالا که ما می خوایم رابطمون با خدا بهتر و قشنگتر بشه بیایم سعی کنیم که با خدا و آقا حرف بزنیم. از این به بعد توی 24 ساعت، 5 دقیقه رو به خدا اختصاص بدیم و اگه موقع شب قبل از خواب بود خیلی بهتره. شروع کنیم به گفتن اینکه امروز چی کار کردیم، آیا این کارهامون خوب بوده یا بد؟ اگه نمی دونستیم به خدا یا آقا چی بگیم با همین شروع کنیم «نمی دونم باید چی بهت بگم» مابقیش با خودشونه. یه مدت امتحان کنیم ببینیم چی می شه، ضرری که نداره. اگه هر شب انجام بدیم تو یه هفته می شه 35 دقیقه. وقت بیشتر از این رو هم تلف کردم، پس امتحانش برام ضرری نداره. اگه تو روز خواستیم قبل از هر کار به خدا بگیم که «خدایا می خوام این کار رو انجام بدم خودت کمکم کن.» فقط همین. فکر نکنم زحمتی داشته باشه. إن شاء الله اثرش رو می بینیم.
آقا جون، منم همون شرمنده! چقدر باعث شدم تا برام گریه کنی، چقدر غم رو دلت انبار کردم، غم غربتت خودش زیاد بود منم اضافش کردم، چه نامة عمل سیاهی که برای تو فرستادم. آقا جون می دونم که بدم ولی این رو هم خوب می دونم که تو مولای خوبی هستی، آقا جون منو در خونت نگهداری کن، نذار از در خونت برم گم می شم، جایی رو جز در خونة شما بلد نیستم که نگام کنن، کسی رو به جز شما نمی شناسم و نمی خوام هم که بشناسم تا باهاش رفیق بشم، چون آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری. آقا جون منم دوستت دارم فقط بلد نیستم که خوب بشم تا لیاقت با تو بودن رو داشته باشم. هر چی سعی می کنم می بینم که دورتر می شم، بدتر می شم، آقا خودت بیا دست رو سرم بکش تا خوب بشم، باور کن منم آدم می شم فقط یه نگاه از اون نگاههایی که اباعبدالله (علیه السلام) به حر انداخت به من بنداز. به امید روزی که بیایی و شرمنده نباشم. یا علی
دیدی زحمتی نداشت.
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی! به حق خودت حضورم دهو از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.
امام علی علیه السلام می فرمایند:« الایمان علی اربعه ارکان: التوکل علی الله، التفویض الی الله، التسلیم لامر الله، و الرضا بقضاءالله »
همان گونه که می دانید ائمه علیهم السلام معصومند و حکیم لذا ترتیب در کلامشان نیز معنا دار است پس برای ترتیب مذکور در این حدیث آنچه به ذهنم میرسد بیان میکنم.
ایمان چهار رکن دارد: اولین رکن ایمان این است که انسان به خداوند توکل داشته باشد. به این معنا که برای هیچ کس اثری را قائل نباشد و تمامی اثر را از آن خداوند متعال بداند در این صورت است که به خداوند توکل کامل خواهد داشت. وقتی که انسان چنین توکلی را به خداوند متعال پیدا کند در آن موقع خواهد بود کارهای خود را به خداوند متعال تفویض کرده و به او خواهد سپرد و هنگامی که به این مرحله از تفویض برسد آنگاه است که در مقابل تمامی خواست های الهی تسلیم شده و آنها را می پذیرد وهیچ اعتراضی نداشته و به خواست او راضی خواهد بود. بنابراین اولین مرحله ای که برای اکمال ایمان باید انجام داد توکل داشتن به خداوند است.
رب زدنا علما و الحقنا بالصالحین
دوستان عزیزم سلام. در مطلب قبلی با عنوان «انصاف» مطالبی عرض کردم که به نظرم نیاز به توضیح دارن که در چند پست ارسال می کنم..jpg)
اولین نکته ای که نیاز به توضیح داره اینه که اگه فطرت بخواد کارآیی داشته باشه و خدا رو به ما نشون بده باید آدمیت و انسانیتمون سالم مونده باشه. اگه آدم چند تا گناه انجام بده آدمیتش از بین نمیره بلکه اگه اون قدر گناه کرد و غوطه ور شد به طوری که گناه بر اون احاطه پیدا کرد اون موقه هست که دیگه فطرت آدم کارآییش رو از دست میده و خدا رو نمی تونه به خوبی نشون بده دقیقا مثل اینکه یه آیینه که می تونه تصویر آدم رو به خوبی نشون بده کثیف و لکه دار بشه و نتونه خوب تصویر رو نشون بده. نشونه این وضعیت وقتیه که آدم گناه می کنه خودش هم می دونه خطاکاره ولی پشیمون و شرمنده نمیشه. یه نکته که اینجا وجود داره اینه که فطرت آدمی نمی میره بلکه کدر میشه برای صاف کردنش فقط یه دستمال مرطوب نیاز داره و اون چیری نیست جز توبه با اشکهای خالصانه در خونه خدا که این اشکها دستمال توبمون رو مرطوب میکنه تا آیینه دلمون کاملا تمیز بشه و خدا رو به خوبی نشون بده.
یه نکته خارجی: می دونید یکی دیگه از نشونه های انسانیت اینه که احساس داشته باشه یعنی اگه ظلمی رو مشاهده کرد، حقکشی رو مشاهده کرد احساساتش برانگیخته بشه و عکس العمل نشون بده تا جایی که حتی منطقیون در مورد انسان «احساس» رو عرضی خاص اون می دونن یعنی چیزی که فقط در انسانها وجود داره و بس. پس اگه شخصی در مقابل اتفاقات عالم هیچ احساسی نداشته باشه، مظلوم و ظالم براش فرقی نداشته باشن، ثروتمند و فقیر فرقی نداشته باشن، از انسانیت خودش دور شده. معیار دستمون باشه.
اللهم عجل لولیک الفرج
دوستان عزیزم سلام
خیلی دلم گرفته البنه معلومه چرا. وقتی دل آقامون حزینه دل ما نباید گرفته باشه؟ به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) میخوام براتون یه جریان رو تعریف کنم ولی این جریان رو با دلتون بخونین حتی اگر اطرافتون شلوغه فقط به خودتون فکر کنین.
بعد از مدتی که حضرت حالشون بد شده بود بچه ها رو دور خودشون جمع کردن. فرمودن که بچه ها این بار می خوام برا خودم دعا کنم. بچه ها همگی خوشحال و شگفت زده شدن، مادری که همیشه همسایه رو مقدم میشمرد و برا خودش دعا نمی کرد حالا می خواد برا خودش دعا کنه. بچه ها همگی خوشحال و شاد که مادر میخواد برا خودش دعا کنه حتما از خدا میخواد شفا پیدا کنه، و از اونجایی که خدا خیلی دوستش داره و هیچ دعاییش رو رد نمی کنه قطعا تا چند روز دیگه دوباره مادرمون خوب میشه. تازه اگه ما هم آمین بگیم دیگه این دعا ردخور نداره بدون هیچ شک و تردیدی مستجاب میشه. بچه ها تو همین فکرا بودن که صدای آرام و پرمعنای مادر برای دعا سکوت رو شکست. «اللهم عجل وفاتی سریعا» بچه ها که تا اون موقع دستاشون رو با تموم وجود بالا برده بودن سریع دستاشون رو پایین اوردن. نمیدونستن چی کار کنن. وقتی مادر دعا کنه مستجابه یعنی اون طور که فکر می کردیم نیست؟ یعنی مادر تا چند روز دیگه از پیش ما میره؟ خدا فقط این دعای مادر رو مستجاب نکن. ولی نمیشه. دست مادر که بالا بره خالی برنمی گرده. بچه ها دیگه از اون به بعد آماده بودن لباس سیاه بپوشن.
اگه حال خوبی بهتون دست داد منم دعا کنید که خیلی محتاجم.
اللهم العن قاتلی فاطمه الزهرا(س)
دوستان عزیز سلام
بعد از مدتی دوباره خدا خواست تا بیام و حرفای توی دلم رو بزنم و خودم رو راحت کنم.
رفقا بییام دیگه سرخودمون رو کلاه نذاریم بلکه خودمون داور خودمون بشیم و عادلانه داوری کنیم.
به قول و گفقه اون داور تو «قلقلک» تا کی می خوایم آفسایدهای مردم رو بگیریم در حالی که خودمون تو آفساید هستیم تا کی می خوایم دنبال عیب مردم باشیم، در حالی که خودمون غرق در عیب هستیم؛ شاید بگید ما این طور نیستیم ولی به صحیت اولم دقت داشته باشید، اگه با توجه به اون بازهم جوابتون همونه خوش به حالتون. خوب، بگذریم.
رفقا خدا خیلی بهمون نعمت داده ولی دوتاش الآن مد نظر منه. اولی از اونا فطرت پاک و خداجوست که در تمامی شرایط به دنبال خداست و دومی عقل که در هر جایی راهنمای انسانه. انسان به راحتی با این دوتا می تونه به خدا برسه. چون فطرت آدم همیشه به دنبال پاکی و زیبایی و به طور خلاصه دنبال خداست، تو طوفان زندگی و دنیا وقتی آدم گم شد فطرتش میاد سراغش و چند تا سؤال میندازه جلوی پای آدم که با اون سؤالات حال آدم گرفته می شه چون سؤالات بنیادی هستن و زندگی رو دگرگون می کنن، از اونجا به بعد کار عقل شروع میشه و سعی بر این داره تا فطرت رو آروم کنه هر چند فطرت به این آسونیا کوتاه نمیاد، آخه می دونه دنبال چی می گرده به همین دلیل هر کسی رو که عقل نشون میده به راحتی و الکی نمی پذیره، هر چند که عقل هم کس الکی رو نمیاره چون اون هم واسه خودش کسیه. خلاصه اینکه به راحتی می شه که آدم با این دو نعمت خوب خدا و
تلاش و کوشش خودش و صادق بودن با خودش به خدا برسه و زندگی رو از پوچی دربیاره، وقتی هم پوچی سراغ انسان اومد می شه مثل همین شیطون پرستای امروز ما که ازشون می پرسن «آخر این مسیری که داری می ری کجاست؟» در جواب می ده «پوچی» چون خودش رو نشناخته و به فطرتش و عقلش کاری نداشته و برا سؤالاتش جوابی رو پیدا نکرده.
البته از همة اینا گذشته خواست خدا از همه مهمتر و مؤثرتره؛ یعنی باید خدا بخواد تا فطرت و عقل کارشون رو خوب انجام بدن و بدون خدا اونا هیچی نیستن؛ البته خواست خدا هم راحت به دست مییاد فقط باید نشون بدیم که می خوایم.
ان شاء الله که مفید بوده باشه.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی